تبلیغات
روستای وجنی - قاری داشی(سنگ قاری) -اکبر دهقانی

قاری داشی(سنگ قاری) -اکبر دهقانی

نویسنده : اکبر دهقان دوشنبه 29 دی 1393 10:02 ب.ظ  •    ارسال شده در: آشنایی باروستای وجنی

 

در میان کوههای پر تعداد منطقه ای در منطقه قره داغ و نزدیکی قلعه قهقهه در کنار رود قره سو روستایی سرسبز و کوچک وجود دارد که سرگذشت تلخ وشیرینی را از گذشته های دور در سینه دارد روبروی این روستا برروی تپه سنگی دیوارمانند،سنگی وجوددارد که امروزه فقط مثل یک ستون چسبیده بربالای تپه است که به آن قاری می گویند.در کنار آن سنگهای بزرگی شبیه گربه وسگ هم وجود دارد.

قاری درترکی به معنای بسیارمسن وپیراست ومعمولا درموردزنان پیر به کارمی رود.به عنوان مثال قاری ننه یعنی مادربزرگ که دراشعار استاد شهریار هم به کاررفته است وبه این دلیل بود که بچه ها علت این نامگذاری راازوالدین خود می پرسیدند وخود من بارها این سوال را از مرحوم پدرم می پرسیدم وجواب اینگونه بود که او پیرزنی ثروتمند بوده که دارای اشیاء قیمتی زیاد و حیوانات زیادی از قبیل گاو و گوسفند بوده است. سگ وگربه های بسیار بزرگی داشته که از او محافظت می کرده اند و مانع نزدیکی دشمنانش به او و ثروتش می شدند.البته این زن ظالم بوده وبا قدرتی که داشته بر رعیت ومردم عادی ظلم می کرده وبه نوکرانش دستور می داده که مال و اموال دیگران را تصاحب کرده و پیش او بیاورند.گندم مردم را از دست آنها می گرفته و بابتش چیزی به آنها نمی داده است ولذا  آنها و کودکانشان در طول زمستانهای سخت گرسنگی و عذاب می کشیدند ودائما از خدا می خواستند که او و نوکران وحیوانات درنده اش را ازبین ببرد. در خانه یا همان غار او نان وغذاهای گوناگون پخته می شد و او چیزی از این نعمت خدا به نیازمندان نمی داد. دریک روز بهاری آسمان به شدت می غرید وصدای غرش در کوهها منعکس می شد وصدای وحشتناکی به وجود می آمد.  خدمتکاران پیرزن درحال پختن نان در تنور بالای تپه سنگی بودند وسگ و گربه او در کنارش بر روی سنگی دراز کشیده بودند.بوی نان از فاصله دور بر مشام مردم گرسنه می رسید ولی بهره ای از این نعمت خدا نداشتند. مادرها وپدران در برابر التماس بچه هایشان که نان می خواستند شرمنده و خجل بودند. پیرزن که ظاهرا از دیدن این منظره لذت می برد و هیچ ترحمی بر کسی نمی کرد. تشتی را پرازنان کرده و برسرگذاشت و وبا قهقهه وخنده راهی خانه شد. گریه کودکان گرسنه صبر خداوند را لبریز کرد وخدا دستور داد که او به همراه حیوانات و خدمه اش به سنگ تبدیل شوند. ناگهان رعد وبرقی بسیار قوی ودرخشان به او و حیواناتش برخورد کرد و اورابه همراه حیواناتش تبدیل به سنگ نمود. مردم با دیدن این صحنه با شادی وصف نا پذیری به محل رفتند و شکم خود و بچه هایشان را با غذاهای موجود در آنجا سیر کردند و در اجاق انجا به خدای بزرگ سپاسگزاری کردند وقصه پیرزن بدجنس برای همیشه تمام شد. در اطراف سنگ قاری بقایای خانه های بسیار قدیمی به همراه یک قبرستان دارای چندین سنگ قبر که بر روی آنها تصاویر مختلف و نوشته هایی  وجود داشت که بعدا این اثرهای تاریخی به کلی توسط قاچاقچیان ازبین رفتند. محلی وجود دارد که اجاق داستان پیرزن است و بعدها هم مردم برای دعای طلب باران بعدها هم به آنجا می رفتند. و حکایت می شد که بعد از دعای طلب باران دربین راه باران به شدت می بارید ولی بعدها ودر عصر ما این اتفاق نمی افتاد وکهنسالان افزایش گناه را دلیل مستجاب نشدن دعای باران می دانستند. در آنجاجایی مثل یک غار ودرخت نیز بود که به آن پیر می گفتند.

سنگ قاری امروزه هیچ شباهتی به یک زن ندارداما افراد کهنسال روستا می گویند که درقدیم به شکل یک زنی تشت برسربوده که بعدا دراثراصابت رعدوبرق قسمت سر این سنگ به همراه تشت بالای سرش افتاده است. غار یا خانه پیرزن درسینه این تپه وجود دارد. افرادی به صورت مداوم این غار را می کندند وروایتهایی از پیدا شدن اشیاء قیمتی بر سر زبانها بود. درکنار محلی که به اجاق مشهور است بر روی تخته سنگی نقش ونگاری وجود داشت که متاسفانه آن هم به دلایل نامعلوم ازبین رفته است.

گذاشتن تشت وکوزه برسر ،یکی ازمهارتهای زنان روستایی قدیم بوده که این تشتها، تشت نان ویاتشت پرازلباس وظرف شسته شده دررودخانه ویاچشمه بودوکوزه هم کوزه های سفالی که مخصوص حمل آب گوارای چشمه به خانه بودکه خیلی اززنان آنرا بربالای سرگذاشته ودربعضی مواقع بدون کمک گرفتن ازدست آنراحمل می کردند.

هنوزهم وقتی چشمم به این سنگها ومکانها می افتد انگار که این سنگهای بی جان با من حرف می زنندوبه من می گویند به اطراف ما خوب نگاه کن ما هم زمانی زنده بودیم ونفس می کشیدیم. راستی وقتی بقایای زیربناهای خانه های بسیار قدیمی اطراف آنها را،که حاکی ازوجود یک روستای بزرگ درقدیم است، می بینم ونیز وقتی سنگ قبرهای ضخیم را به خاطر می آورم که تاچندسال پیش سالم بودند وناگهان مفقود شدندونیزوجود مکانهایی دراطراف آن که ازنامشان برمی آیدکه محل عبادت ودعا بوده اند فکر می کنم که درمتن این داستان کهن واقعیتهای بسیاردور نهفته است .

89/11/15

 

 

آخرین ویرایش: دوشنبه 29 دی 1393 10:07 ب.ظ

دوشنبه 27 شهریور 1396 05:19 ق.ظ
Great blog here! Also your web site loads up very fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate
link to your host? I wish my web site loaded up as fast as yours
lol
جمعه 13 مرداد 1396 10:26 ب.ظ
A fascinating discussion is worth comment. I do believe that you ought to write more on this topic,
it might not be a taboo matter but generally folks don't talk about these subjects.

To the next! Kind regards!!
شنبه 30 اردیبهشت 1396 10:08 ق.ظ
This is very interesting, You are a very skilled blogger.
I've joined your feed and look forward to seeking more of your great post.
Also, I've shared your web site in my social networks!
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 02:11 ب.ظ
Exactly what I was searching for, thank you for posting.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 02:36 ب.ظ
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere,
when i read this paragraph i thought i could also create comment due to this
sensible piece of writing.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:41 ق.ظ
Good day! This post couldn't be written any better!

Reading through this post reminds me of my previous
room mate! He always kept talking about this. I will forward this post to him.
Fairly certain he will have a good read. Many thanks for
sharing!
جمعه 1 اسفند 1393 11:33 ب.ظ
در ضمن قسمت نظرات هم تنظیم کن بعد از تایید شما نمایش داده شود
هر فردی نیاد نظری بنویسه که بعدا واسه شمام مشکل ساز بشه
با تشکر
جمعه 1 اسفند 1393 11:31 ب.ظ
با سلام دوست عزیز شمام وبلاگ خوبی ایجاد کردید
فقط در مورد موقعیت و راههای مسیری از مشکین و اهر برای روستایتان بنویسید
من خودم هم تقریبا اهل ویجنی شدم
بنده هم وبلاگ شما را در وبلاگ روستای آذغان لینک کردم
بازم هر کمکی از دستم بربیاد در خدمتم
اکبر دهقان
سلام
ساغ اول عزیز قارداش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر